فراموش شدن

خطای ستارگان بخت ما
یه زمانی می‌رسه که همه‌ی ما مردیم. همه‌مون. یه زمانی می‌رسه که هیچ بنی‌بشری باقی نمونده که حتی یادش بیاد کسی وجود خارجی داشته یا گونه‌ی بشر اصلا کاری کرده. کسی نمی‌مونه که ارسطو یا کلئوپاترا رو به یاد بیاره، چه برسه به تو. همه‌ی کارهایی که کردیم و همه‌ی چیزهایی که ساختیم و نوشتیم،… [ادامه مطلب]

شریعت و طریقت

رضا امیرخانی نویسنده‌ای است که بیشتر به واسطه‌ی کارهای داستانی‌اش، نظیر «منِ او»، شناخته می‌شود. با این حال به نظر من کارهای غیرداستانی‌اش از جنبه‌هایی درخشان‌تر از آثار داستانی‌اش است. «نفحات نفت»، «داستان سیستان»، «نشت نشاء» و «جانستان کابلستان». اخیرا جانستان کابلستان را خواندم که شرح مسافرت بی‌هوای او و خانواده‌اش است به افغانستان در… [ادامه مطلب]

خفته را خفته می‌کند بیدار؟

سعدی شیرازی
فقیهی پدر را گفت هیچ ازین سخنان رنگین دلاویز متکلمان در من اثر نمی‌کند به حکم آن که نمی‌بینم مر ایشان را فعلی موافق گفتار. ترک دنیا به مردم آموزند / خویشتن سیم و غلّه اندوزند عالمی را که گفت باشد و بس / هر چه گوید نگیرد اندر کس عالم آن کس بود که… [ادامه مطلب]

پایان‌ها

چه کسی می‌داند. شاید پایان آدم‌ها روز مرگشان نباشد و پایان هر کس روزی باشد که دیگر هیچ کس درباره‌اش حرف نمی‌زند. شاید وقتی می‌میری واقعا ناپدید نمی‌شوی و تبدیل به سایه‌هایی تیره می‌شوی. با گذشت زمان، همچنان که مردم فراموشت می‌کنند، شبحت کم‌کم در تاریکی فرو می‌رود ولی تو باقی می‌مانی تا آن زمان… [ادامه مطلب]